در انتخابات شرکت می‌کنم چرا که:

-    وضع موجود را نمي پسندم و در پي تغيير آنم و اين انتخابات را روزنه‌اي براي محقق كردن خواست خود مي‌بينم. نمي‌توان به توسعه اندیشید در حالي كه براي آن گامي برنداشت. بايد بپذيريم كه با هر راي در آغاز راه تغييريم، پس از آن بايد خواسته هايمان را پي بگيريم، مسیر توسعه‌ی پایدار متوازن دشوار است، صبر و حوصله می‌خواهد.

-    باور دارم که عرصه‌ی سیاست عرصه‌ی کمال‌گرایی نیست. کمال مطلوب ما زیستن در جامعه‌ای باز است حال آنکه به دلایل گوناگون وقوع چنین امری در کوتاه مدت نشدنی بلکه محال است. شرکت در انتخابات حتا اگر برای دست‌یابی به كف مطالبات جامعه‌ي مدنی باشد، کار درست‌تری است تا عدم شرکت در آن. بپذیریم كه هميشه بهترين گزينه، كامل‌ترين نيست.

-    به تجربه آموخته‌ایم که تغییرات تند راه حل برون رفت از مشکلات ما نیست چه این که بسیاری‌شان فرهنگی‌اند پس به تغییر حاکمیت نمی‌توان دل بست اما به اصلاحش ولو آرام آری.

-    باور دارم تحريم انتخابات در شرایط کنونی نتيجه‌ي مشخص، قابل ارزيابي و اندازه‌گيري ندارد. در برابر آن اصلاحات راهي با نتيجه‌ي مشخص و به نسبت كم‌هزينه است.

-    باور دارم که اقتدارگرايي زماني خود را تثبيت مي‌كند كه نمايندگان آن در نظام سياسي مستقر موفق به تثبيت خود شوند. حضور در انتخابات اثر‌گذاری بر این روند است به سود ملت. جريان اقتدار گرا در برابر سكوت و ايستايي ما شكل گرفته و قدرت یافته است. نیک می‌دانیم که در طی سه دهه‌ی گذشته در برابر خواست مردم مقاومت‌های پرقدرت سازمان‌یافته‌ای شکل گرفته است. شکستن این مقاومت جز با حضور در صحنه شدنی نیست.

 

بر این باورم که آنان كه دم از شركت نكردن در انتخابات مي‌زنند، پشتوانه‌ي استدلالي و نظری استواري براي نظر خود ندارند.

   - بخشي از اين گروه مي‌خواهند با راي ندادن خويش مشروعيت سياسي نظام جمهوري اسلامي را به چالش در آورند، يك نگاه منصفانه و واقع بينانه به توانايي‌ها و پتانسيل‌هاي اپوزيسيون كه هدف خود را براندازي رژيم سياسي حاكم تعريف مي‌كند، در كنار توانايي‌ها و پتانسيل‌هاي نظام مستقر  براي حفظ خود، نشان مي‌دهد كه انتظار براندازي سيستم بر اثر يك عمل راديكال انقلابي چيزي بيش از يك توهم ذهني نيست.

   - اگر بر اين باورند كه ادامه‌ي روند كنوني، بي نظمي و بحراني خواهد آفريد كه در اثر آن دلسردي فراينده نسبت به حاكميت و روي گرداندن كامل ايرانيان از حاكمان مستقر نتيجه‌ي آن است و مي‌توان از دل اين بي نظمي به باز تعريف خواسته‌هاي اكثريت پرداخت، باز هم به خطا رفته اند. چه اين كه بسياري از خواسته‌هاي اجتماعي بازگشت پذير نيستند و ممكن است به هر ميزان كه وضع نامطلوب فعلي ادامه يابد، رسيدن به وضع مطلوبي كه تقريباً بسياري از ايرانيان بر آن اشتراك نظر دارند، به عقب بيافتد و البته هزينه‌هاي چنين پيشامدي بسيار زياد است. توسعه‌ي پايدار متوازن نيازمند كنشي جمعي است كه با گذر از مسير دموكراسي به  مقصد مي‌رسد و دموكراسي جز با آگاهي دادن به جامعه امكان تحقق نمي‌يابد.

 

مروری بر تاريخ سياسي معاصر و جنبش‌هاي اجتماعي ايرانيان در 100 سال گذشته، آرمان‌هاي ملي

شناخت جنبش‌هاي آزادي خواهانه و اصلاح طلبانه از صد سال پيش تا كنون ما را از در افتادن چند باره در ورطه‌ي اشتباه تاريخي باز مي‌دارد، پس با هم گذري مي‌كنيم بر اين جنبش ها:

   جنبش‌هاي اصلاح‌طلبانه و آزادي خواهانه‌ي ايرانيان از جنبش تنباكو در سال 1285 خورشيدي و فتواي ميرزاي شيرازي آغاز شد و با امضاي فرمان مشروطيت توسط مظفرالدين‌شاه، تصويب قانون اساسي مشروطه و تشكيل مجلس شوراي ملي به اوج رسيد. در سال‌هاي بعد  جنبش به تدريج فرو كش كرد، مجلس به توپ بسته شد و دوران استبداد صغير و پس از آن استبداد رضا شاهي آغاز شد. اين دوره تا تبعيد رضا شاه در سال 1320 ادامه يافت.

    در سال‌هاي دهه‌ي 20 تا حدودي فضاي باز سياسي ايجاد شد، احزاب شكل گرفتند و روزنامه‌ها يكي پس از ديگري به چاپ رسيدند، در اين زمان موج دوم اصلاح طلبي به تدريج شكل گرفت و با تصويب قانون ملي شدن صنعت نفت در مجلس و سپس دوران نخست وزيري دكتر مصدق به اوج خود رسيد. با كودتاي 28 مرداد 1332 و بر كناري دكتر مصدق، ‌اين موج فروكش كرد. اين بار مصدق تبعيد شد، يارانش دستگير و اعلام شدند.

   مدتي پس از كودتا با تشكيل جبهه‌ي مقاومت ملي، جنبش اصلاح طلبي ادامه مي‌يابد. از حدود سال‌هاي 1340 با تشكيل نهضت آزادي و واقعه‌ي 15 خرداد سال 1342 و كوشش‌هاي دكتر شريعتي اين جنبش رنگي مذهبي به خود مي‌گيرد. در اين موج تقريباً تمامي گروه‌هاي سياسي و اجتماعي از روحانيون گرفته تا سياسيون و جبهه ي ملي ، روشنفكران و گروه‌هاي چپ، نهادهاي سنتي و مذهبي، حوزويان و دانشگاهيان حضور داشتند. اين جنبش درنهايت با رهبري امام خميني به سرنگوني حكومت شاهنشاهي انجامد.

   جنبش اصلاح طلبي دوم خرداد 1376 براي بازگشت به آرمان‌هاي انقلاب اسلامي ادامه‌ي تلاش ايرانيان براي نيل به دموكراسي بود. اين جنبش با حضور گسترده‌ي مردم شكل گرفت و پس از 8 سال به دليل برآورده نشدن حداكثري مطالبات مردم به تدريج فروكش كرد، تا جايي كه در انتخابات رياست جمهوري اسلامي سال 1384 دوباره فضاي بسته‌ي سياسي شكل گرفت. باقی آنچه که از آن سال بر ما رفت را که خود بهتر می‌دانید.

   آن چه در پيش آمد، گوياي آن است كه جنبش آزادي خواهي ملت ايران جنبشي ريشه دار است.  اين جنبش داراي اهدافي است و هزاران نفر براي به بار نشستن آن تلاش كرده اند. اگر چنين آگاهي در ذهن مان جاي گيرد، فكر، اهداف، تصميمات و عملكرد ما براي پايداري بيشتر در اين مسير قرار مي‌گيرد. اين جنبش اصيل است و در جامعه‌ی ایرانی نهادينه شده است.

 

منبع : نیایش |مشارکت سیاسی و پیشرفت ایران در رابطه ای همبسته
برچسب ها : انتخابات ,سياسي ,ايرانيان ,حضور ,اصلاح ,آزادي ,باور دارم ,اصلاح طلبي ,جمهوري اسلامي ,تصويب قانون